تبليغاتX
اتاق خالی

یاد  من  باشد  تنها  هستم  ماه  بالای  سر  تنهایی  است

.:: 90 ::.


 وطنم!
ایرانم!
عید آن روز مبارک بادم

که تو آبادی و من آزادم


پی نوشت :

خوشحالم که امسال آغاز بهار رو تو خاک همیشه سبزم با چشمایی که باور داره نظاره گرم !


سال 1390 خورشیدی رو به همتون تبریک میگم

همیشه سبز و خندان و با امید و سلامت باشین


نوروز پیروز

+ نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند1389 توسط زینب |

.:: تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است... ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است ::.


شب همه بی تو کار من، شکوه به ماه کردن است
روز ستاره تا سحر، تیره به آه کردن است

متن خبر که یک قلم ،بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر ، نامه سیاه کردن است

چون تو نه در مقابلی، عکس تو پیش رو نهم
این هم از آب و آینه خواهش ماه کردن است

ای گل نازنین من، تا تو نگاه می کنی
لطف بهار عارفان، در تو نگاه کردن است

لوح خدانمایی و آینۀ تمام قد
بهتر از این چه تکیه بر، منصب و جاه کردن است؟

ماه عبادت است و من با لب روزه دار از این
قول و غزل نوشتنم، بیم گناه کردن است

لیک چراغ ذوق هم اینهمه کشته داشتن
چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردن است

من همه اشتباه خود جلوه دهم که آدمی
از دم مهد تا لحد، در اشتباه کردن است

غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه
سجده به کاخ کبریا، خواه نخواه کردن است

از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند؟
این هم اگرچه شکوۀ شحنه به شاه کردن است

عهد تو ‘سایه’ و ‘صبا’ گو بشکن که راه من
رو به حریم کعبۀ ‘لطف اله’ کردن است

گاه به گاه پرسشی کن که زکات زندگی
پرسش حال دوستان گاه به گاه کردن است

بوسه تو به کام من، کوهنورد تشنه را
کوزۀ آب زندگی توشه راه کردن است

خود برسان به شهریار، ای که در این محیط غم
بی تو نفس کشیدنم، عمر تباه کردن است

شهریار

+ نوشته شده در دوشنبه 1 شهریور1389 توسط زینب |

.:: سبز یا غیره . بهار زیباست . ایران را می پرستم ::.


سالی که نکوست از بهارش پیداست !

خب نبودم که به روز کنم اما حالا هستم و فکر کنم کافی باشه

سال نو و نوروز و از ایناتون مبارک !

 

بهار که بیاید من رفته ام یا یه همچین چیزایی که سال قبل ورد زبونم شده بود

و هنوزم نرفتم و معلوم نیست تا کی باید تحملم کنید

 

دیر به روز کردنم مزاییایی داره چون به یه نتایجی رسیدم :

من عاشق وطنم هستم اگرچه وقتی اینجام بیشتر مشکلات روانی جسمانی از جمله انواع افسردگی ها و بیماری های قلبی به سراغم میاد با این حال ایرانو من می پرستم و هرگز دلم نمیخواد که ترکش کنم و این از روی ناتوانی من برای ترک کردنش نیست . به خاطر وابستگی ها و عادت هاییه که اینجا دارم .

خون هایی که باید ریخته می شد ریخته شد ... و حالا همه چیز سبز شده ، به سبزی بهار

این سبز خیلی غمگینه اما دوست داشتنیه ، حالا می فهمم دوست داشتن چیه ...

دوست داشتن قبول کردنه و خون دادن با همه ی تلخی هایی که وجود داره و همه ی مشکلات

 

دوست داشتن ما سبزه و همه اینو تو سال گذشته دیدیم

من سیاسی نمی نویسم !

من فقط دارم میگم دوستش دارم چون دوست داشتن همیشه عادت نیست

شاید همیشه سبز هم نباشه

 

بهار من اما سبزه اگرچه شب سال نو زندگیم بیش از حد تصور هر موجود زنده ای تاریک و تیره بود

و من به همون نقطه ی جنون آمیزی رسیدم که دیگه دوست داشتن هم نمی تونه جلوی کسی رو بگیره

سال نوی من تیره شروع شد اما حالا که فهمیدم چقدر اینجارو دوست دارم همه چی رو سبزتر از گذشته می بینم .... نه سبز تر نمی بینم - هرگز سبز ندیده بودم - حالا سبز می بینمش

 

 اهمیت نداره که آیا کسی اینارو می خونه یا نه ...

 

اون چیزی که اهمیت داره اینه که دوست داشتن هم می تونه معنی بده

چه سبز چه تیره چه تلخ و چه شیرین ...

 

وطنم وطنم وطنم  سبز بمان !

 

اینجا اتاق خالی ، یکشنبه ۱۱ صبح ، هشتمین روز سبز سال ۸۹

+ نوشته شده در یکشنبه 8 فروردین1389 توسط زینب |

.:: دنبال من نیا - به من نگاه نکن ::.


چشماتو ببند

به دنیا نگاه نکن

دنیا تو رو خسته و ناامید می کنه

 

به من نگاه نکن

من خسته تر و ناامیدتر از هرچیز دیگه ای هستم

چشماتو ببند

به آسمون نگاه نکن

آسمون آبی نیست

فقط انعکاس دریاست که اونو آبی نشون میده

... و آب هم بی رنگه !

 

به پشت سرت نگاه نکن

پشت سرت دیگه سبز نیست

پشت سرت تاریکیه

و وقتی که به جلوت نگاه کنی چیزی برای دیدن نیست

چیزی نیست

هیچی ست !

 

وقتی برگردی و دنبال من بیای

من دیگه نیستم

اینجا که هستم نیستی ست

 

چشماتو ببند

 

چیزی برای دیدن نیست

 

تنهایی دیدن نداره

 

تنهایی رو نمیشه دید

 

چشماتو ببند

وقتی که هست ، هستم و تنهایم

 

تنها         هست !

 

وقتی نباشه ، من هستم و تنهایم

 

این دیدن نداره !

 

چشماتو ببند

به من نگاه نکن

من هیچیم

هیچ دیدن نداره

هیچ دیدن نداره

 

هیچ دیدن نداره !

 

+ نوشته شده در دوشنبه 28 دی1388 توسط زینب |

.:: و انگار عریضه هم خالی ست ! ::.


I've been watching you
Not waiting for the right moment to make the first move
Do you want to know
Why I keep avoiding your eyes
And why I'm running away?
It's crazy, I know
I've been conceiving you for too long
Or maybe I'm destined to be alone?
Or maybe there's someone who will understand
That I'm not able to share my world?
I'm still running away
It's crazy, I know
I've been conceiving you for too long
If only I could change all things around
Still conceiving you all along...
I've been conceiving you for too long
If only I could change all things around
I've been conceiving you for too long
I've grown used to that
Still conceiving you all along...

 

 conceiving you / riverside

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388 توسط زینب |

.:: تولدمه انگار ! ::.


دروغ

کلک

تهمت

هوس

توهم

اغتشاش

عذاب

عذاب

عذاب

در هر چه که نیستن دارد و نه هست

" او " را می گویم

من خودمو گول میزنم

من دروغ میگم

من عذاب میکشم

من

هستم

از نیستی

از تو

پ.ن :فکر کنم بهتر بود به روز می شدم که ...

پ.ن: ... که شاید بگم هنوزم زنده ام و ...

پ.ن:و اینکه تولدمو به خودم تبریک بگم :دی ( چون حوصله ندارم از آیکونش استفاده کنم )

پ.ن: خوب میشم ... همه خوب میشیم !

                                                               ۱۴ تیر ۱۳۶۹

                                                              من به دنیا آمدم

                                                              با دروغ

                                                             با کلک

                                                             با عذاب

                                                             با همون بالایی ها

                                                             ...

                                                           خوب هم میشم من !

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388 توسط زینب |

کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نیست